عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

شمارش معکوس شروع شده و من و امیر حسابی دیگه داریم ثانیه شماری می کنیم به حساب دکتر تا 4 آذر یعنی کمتر از یک هفته این پسرک وقت داره که تصمیم بگیره بیاد بیرون و ما هم از خدا می خواهیم که خودش تصمیم بگیره و زودتر بیاد چون اگه سر وقت خودش نیاد دکتر مجبور می شه با عوامل غیر طبیعی بیارش که من اصلا راضی به این کار نیستم.

من الان 10 روزه که دیگه سر کار نمیرم و موندم توی خونه که همه چیز رو برای ورود شازده حاضر کنم. تقریبا روزی 2 ساعت پیاده روی می کنم و کلی مطالعه می کنم در مورد نگهداری در روزهای اولی که نوزاد به دنیا می یاد چون شنیدم که کار بسیار سختیه هر چند که دو تا مادربزرگ خبره داره که حسابی کمک می کنن ولی علم جدید با قدیم خیلی فرق کرده و باید خودم هم در زمینه نگهداری از نوزاد اطلاعات کافی داشته باشم که با مشکل روبرو نشم.

هر روز که از خواب بیدار می شم تا شب چندین تلفن دارم از طرف خانواده و دوستان که می خوان از اومدن این پسر خبر بگیرن و دیگه از تلفن جواب دادن بیزار شدم یعنی از اینکه گوشی رو بردارم و بگم که هنوز هیچ خبری نیست خسته شدم آخه خودم از همه بیشتر چشم انتظارم مخصوصاً شبها که بی خوابی به سرم می زنه و نمی تونم بخوابم و هزار تا فکر و خیال میاد تو سرم و خیلی بهم سخت میگذره. از امشب تصمیم گرفتم آنقدر بیدار بمونم تا ازفرط خستگی خوابم ببره.

در حال حاضر دو چیز هست که من شبانه روز بهش فکر می کنم و دست به دعا هستم اول سلامتی پسرم و دوم زایمان راحت و با آرامش که از خدا می خوام در هر دو مورد به من کمک کنه و از همه کسانی که این مطلب رو می خونن می خوام که برای سلامتی و راحت به دنیا اومدنش دعا کنن.

بی صبرانه منتظرت هستیم رادین کوچولو، همه چیز برای ورودت آماده است و هر وقت که تصمیم بگیری بیایی همه رو خوشحال خواهی کرد. یک جماعتی چشم انتظار اومدنت هستن.چشمک

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٧/۸/٢۸ :: ۱:٥٢ ‎ق.ظ

 

 

 

جمعه 10/8/87 طی مراسمی خاص که با حضور تمامی خانم های خانواده یا بهتر است بگیم تمامی مامان های قدیم و جدید در منزلمون برگزار شد که طی این مراسم رسماً اتاق VIP رادین کوچولو افتتاح شد.

همچنین در این مراسم رسماً نام مسافر کوچولومون به اطلاع میهمانان عزیز رسید.

طی مراسم کادو های قشنگی که توسط همه فامیل و مخصوصاً مامان نسرین و بابا عباس (پدر و مادر بزرگ) تهیه شده بود باز شدند و حسابی رادین رو شرمنده کردن.

در پایان مراسم بوسیله آش رشته پرملات دست پخت مامان فری (مامان بزرگ) و کشک بادمجان دست پخت

مامان نسرین(اون یکی مامان بزرگ) و کلی مخلفات دیگه از میهمانان پذیرائی به عمل اومد.

از حاشیه های این مراسم  به حرکات موزون که توسط تنی چند از خاله ها و دخترخاله ها و مابقی میهمانان انجام گرفت اشاره می کنیم و نیز جالبترین لحظه مراسم حرکات موزون مامان مینا با همراهی آقا رادین بود که در نوع خود بسیار جالب بود.

در ضمن به اطلاع خوانندگان محترم می رسونیم ما اسم  مسافر کوچولومونو که تا چند روز دیگه چشمش به این دنیا باز میشه رادین به معنی دارای صفات جوانمردی و مردانگی گذاشتیم.

در اینجا جا داره تا از دائی علیرضا که یک عالمه برای رادین کوچولو اسباب بازی های مختلف و رنگارنگ آورده و کلی خوشحالش کرده تشکر کنیم.

در آخر از خداوند می خواهیم که رادین یک پسر خوب باشه که بتونه این همه محبت اطرافیان رو جبران کنه.

 



موضوع مطلب :

۱۳۸٧/۸/۱۳ :: ۱:۳۱ ‎ب.ظ

 

سلام به همۀ اونایی که اونطرف هستن:

من الان اینطرف هستم و هنوز به دنیای شما نیومدم و اما قبل از اومدنم هیات ویژه تشریفات ورود دست به کار شده و تمامی امکانات مورد نیاز بنده را جهت تشریف فرمایی آماده ساختن.

دیروز رفتم پیش فرشته ها تا بلیط خودم رو OK کنم راستی ویزای دنیا رو هم گرفتم، بلیطم هم برای روزهای 30 آبان تا 4 آذر فرصت OK شدن رو داره این عکس هم یک گوشه‌ای از اطاق VIP بنده هستش که با همکاری مامان فری (مامان بزرگم) و امیر و مینا (بابا و مامانم) آماده شده. دیگه دارم یواش یواش بارو بندیل سفر را می بندم تا پیش بابا و مامانم بیام.

انشا الله که خوش قدم باشم.

رادین



موضوع مطلب :

۱۳۸٧/۸/٦ :: ٩:٥٧ ‎ق.ظ

هم اکنون زیباترین لحظات انتظار را در زندگی خویش می گذرانم، لحظاتی که بوی عطر نسیم بهشتی دارد. با تمام وجود منتظر آمدنش هستم او از بهشت می آید تا زندگیمان را با قدوم پاکش بهشتی کند. مینای مهربان من تا یک ماه دیگر مامان می شود و من بابا!

چقدر ایام زود می گذرد. گوئی همین دیروز بود که با گریه ها و فریادهای کودکانه پدر و مادرم را مجاب به انجام خواسته هایم می کردم و حالا خود دارم به زودی پدر می شوم و منتظر هستم تا آقای نی نی با فریاد و گریه هایش مرا مطیع خویش سازد. عجب روزگاری است!

تولد عشق نزدیک است، اما جا دارد تا پابوس همسر مهربان و فرشته جاودانه زندگی ام باشم که صبورانه و عاشقانه همه سختی های دوران بارداری را با بردباری تحمل می کند. حالا می فهمم که واقعاً بهشت زیر پای مادران است.

عاشقانه مینای خود را دوست دارم که هم اکنون حامل شیرین ترین شهد گلهای بهشتی است.

بابا امیر



موضوع مطلب :

۱۳۸٧/۸/٥ :: ۸:٢٦ ‎ق.ظ

دیروز از صبح که اومدم سر کار داشتم راجع به ختنه این پسرک فکر می کردم و تحقیق می کردم آخه مهسا دوست و هم دانشگاهیم که تازه توی بیمارستان صارم زایمان کرده بهم گفته بود که صارم روز اول که پسر به دنیا می یاد ختنه نمی کنن و می زارن حدود یک ماه بعد ختنه می کنن و من هم یک کم از این موضوع ناراحت بودم یعنی پیش خودم می گفتم که ای کاش همون اول ختنه می کردن که تا بند نافش می افته جای اون هم خوب بشه خلاصه که اول یک کمی توی اینترنت جستجو کردم بی نتیجه بود و بعد هم به خاله مروا که پزشک عمومی و توی انگلیسه ایمیل زدم و ازش درخواست راهنمائی کردم نیم ساعت بعد دیدم جواب ایمیل منو داده و نوشته که بیماستان صارم کاملا درست میگه و نباید روز اول بچه رو ختنه کرد یک کم خیالم راحت تر شد بعد به خاله یاسمن که توی هلنده و اون هم پزشکه زنگ زدم آخه اونم تازه پسر دار شده یعنی سامان الان حدود 2 ماهشه گفتم که اون حتماً از لحاظ علمی می دونه که چه کاری بهتره، با اون هم که مشورت کردم دیدم میگه که کاملاً درسته و بعد از یک یا دو ماه بهتره که ختنه بشه خلاصه بعد از این مشورت ها خیالم راحت شد ولی دیروز تا عصر درگیر بودم. آخه این پسرک دیگه از الان ما رو اسیر خودش کرده دیگه قلب

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٧/۸/۱ :: ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ