عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

مدتیه که نتونسته بودم برای پسر گلم بنویسم امیدوارم که مامانش رو به خاطر تاخیری که بروز کردن وبلاگش داشته ببخشه. الان رادین در آستانه 14 ماهگیه و توی این مدت مناسبت ها و اتفاقات زیادی بوده که سعی می کنم که از هر کدام حداقل یک جمله کوتاه هم که شده بنویسم.

از عید غدیر شروع می کنم. دومین عید غدیر پسرم هم سپری شد و باز هم کلی عیدی جمع کرد.این هم چند تا عکس از منزل بابا عباس که برای عید دیدنی رفته بودیم.

 

 

 

 این عکس هم در منزل زندائی در مراسمی که حدود 30 نفر خانم بودن و یک مرد هم به اسم رادین حضور داشت گرفته شده نیشخند

و اما از شب یلدا بگم که کردان بودیم و در جوار خانواده دائی داوود و مثل هر سال دستپخت خوب و خوشمزه مامان فری و سبزی پلو با ماهی، بعد هم همگی زیر کرسی رفتیم و دیگه دلتون نخواد هندوانه و آجیل و انار و شیرینی و . . . و بعد هم فال حافظ و خواندن شعرهای قدیمی بصورت دسته جمعی که همگی توسط دوربین فیلم برداری شدند و امیدوارم رادین در آینده از دیدنش لذت ببره، در ضمن آقا رادین هم هر کاری که دلشون می خواست کردن همه آجیل ها رو به این طرف و اون طرف پرت کردن، یک قاچ بزرگ هندوانه رو برداشتن و توی مشتشون له کردن و . . . البته بنده فقط حرس می خوردم و دائی جان هم با لذت تمام می گفت که اشکالی نداره بزار راحت باشه. فقط یک عکس نا مفهوم موجود است که براتون می ذارم.

بعد از اون یک مسافرت خیلی غیر منتظره پیش اومد و با دوستهای دائی علیرضا به یک مسافرت دسته جمعی به شمال (نشتارود) رفتیم و به من و امیر و رادین خیلی خوش گذشت و یک دختر خانم خیلی خوشگل هم که رادین رو خیلی دوست داشت و باهاش بازی می کرد با ما همسفر بود که اسمش هم مارال بود. از آب و هوا هم براتون بگم که بی نظیر بود و هوا توی این چند روز خیلی خوب بود. این اولین باری بود که این گروه سفر می کردیم و خیلی لذت بردیم.

 

 

  

 

و اما چشمتون روز بد نبینه که رادین در عرض یک هفته 2 تا دندون نیش در آورد و فقط گاز می گرفت. الهی براش بمیرم 2 شب که تا صبح گریه می کرد و همش بی قرار بود ژل و یخ و هر چی که دیگران توصیه کردن هیچ فایده ای نداشت و حسابی درد کشید ولی بالاخره 2 تا مروارید از اون لثه های خوشگلش بیرون زد.

پسرم تازه داشت خستگی دندون درآوردنش رو در می کرد که نگهان یک مریضی خیلی بدی اومد سراغش که امیدوارم واسه هیچ کدون از نی نی ها پیش نیاد. یک بیماری خیلی عجیب و غریب که ویروسی بود از اونجا شروع شد که یک روز وقتی از سر کار اومدم و حسابی از شیر سیرابش کردم بعد از چند دقیقه همه شیرهائی رو که خورده بود هر آنچه که نهار خورده بود از همگی معذرت می خوام یکجا بالا آورد و این بالا آوردن تا آخر شب ادامه داشت در حدی که رادین حتی شام نخورد و فقط شیر خورد ولی هر باری که شیر می خورد همون را بعد از چند دقیقه بالا می آورد. خلاصه من که فکر می کردم رو دل کرده و  حتماً بعد از یک روز خوب می شه، فردا که از سرکار اومدم فهمیدم که بالا آوردن ادامه داره و در ضمن باز هم معذرت می خوام بیرون روی هم به اون اضافه شده، خیلی فوری اونو به دکتر رسوندم ولی دکتر گفت که همون رودله و بعد از دو روز خوب می شه و یک نسخه بلند بالا براش نوشت.

بنده 4 روز سر کار نرفتم و فقط مسئولیتم شیر دادن به رادین بود اصلاً میل به هیچ چیز نداشت و فقط شیر می خواست و هر از چند گاهی هم بالا می آورد و ما توی این چند روز تقریباً 4 بار رادین رو به بیمارستان و درمانگاه و مطب بردیم. ولی هیچ فایده ای نداشت و همه می گفتند که باید این ویروس کم کم از بدنش بیرون بره، پسرم توی این مدت خیلی بی حال بود و حالت تهوع هم داشت و به هر کجا که می رسید سرش روی زمین می ذاشت. یک عکس خنده دار هم ازش انداختم البته با موبایل و با کیفیت پائین که روی مبل خونه مامان فری خوابش برده.

رادین 10 روز غذا نخورد و فقط با شیر و آب زنده بود و من داشتم از غصه دق می کردم. ولی کم کم بعد از 10 روز رو به بهبود رفت و خدا رو شکر الان خیلی بهتره و به غذا هم میل خوبی داره. یک کمی لاغر شده و من شدیداً در حال جبران کمبودهای دوران بیماری رادین هستم.

  

 احساس می کنم که خیلی بزرگ شده، از بودن با من و امیر خیلی لذت می بره، دوست داره با ما غذا بخوره، دوست داره توی شادی های ما شریک باشه، هر وقت که می خواد خیلی ابراز احساسات کنه بوس می کنه، پسرک قشنگ من به راه رفتن خیلی نزدیک بود که این بیماری سرو کله اش پیدا شد و کلی از بنیه پسرم رو کم کرد.

خیلی دوستش دارم و عاشقونه می پرستمش.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/۱٠/٢٠ :: ۱:٥٩ ‎ب.ظ