عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

به قول دکتر هولاکوئی بزرگترین موفقیت هر شخصی توی زندگی راه افتادنشه.

رادین هم در تاریخ 24/11/88 به این موفقیت دست یافت.

بالاخره در سن یک سال و دو ماه و بیست روزگی راه افتاد و دل مامان و بابای خودش رو شاد کرد.

من و امیر بی صبرانه منتظر راه رفتن رادین بودیم، روز شنبه که اتفاقاً تعطیل هم بود و هر سه تامون توی خونه بودیم و داشتیم از وجود یکدیگر لذت می بردیم با صدای شادیِ امیر متوجه شدم که رادین چند قدمی بدون کمک راه رفته، خود رادین هم از اینکه بدون نیاز به دیگران راه می رفت خیلی خوشحال بود و انگار که باورش نمی شد هر چند قدمی که بر می داشت یک نگاهی از پائین به خودش می انداخت و انگار باور نداشت که روی پاهای خودش ایستاده و داره حرکت می کنه. من و امیر هم از شادی توی پوست خودمون نمی گنجیدیم و رادین رو غرق در بوس کردیم. 

 

خصوصیات اخلاقی اش بسیار تغییر کرده، کاملاً احساس عصبانیت، خشم و قهر رو با حرکاتی انحصاری نشون می ده از خشونت بیزاره و اگر کسی حتی توی تلوزیون گریه کنه رادین هم تحمل نمی کنه و گریه می کنه، از صدای بلند و داد و بیداد شدیداً می ترسه و روح لطیفش رو ناراحت می کنه، هر چیزی رو بخواد به هر طریقی که شده بدست   می یاره، یا با بوس و مهربونی و به قولی نازی کردن و یا با داد و هوارو کتک زدن خلاصه یک قلدری شده که بیا و ببین !!!

یک کلمه خیلی مهم توی زندگی اش داره " اِه اِه" با همین یک کلمه کلیه حرفهای خودش رو به ما می فهمونه که یعنی بریم اونجا یا اونو می خوام یا آب می خوام یا غذا می خوام و هر چی که فکرشو بکنین.

و یک کار خیلی مهم هم توی زندگی اش هست که بیشتر از همه به اون اهمیت می ده و اون هم رقصیدنه به محض اینکه یک شعر یا آهنگ به گوشش می رسه شروع می کنه و تمام اعضای بدنش رو تکون می ده، زنگ هر موبایلی که به صدا در می یاد شروع می کنه و کلیه اعضاء بدن به حرکت در می یان، من نمی دونم واقعاً این بچه چرا اینجور شده بعضی جاها توی خیابون و مغازه ها خجالت می کشم. در ضمن آهنگ موردعلاقه شون هم "سوسن خانمه" نیشخندچشمکاگر صد بار هم کلیپش رو ببینه و یا آهنگش رو بشنوه باز هم سیر نمی شه و با همون " اِه اِه" درخواست پخش مجدد می کنه.

امروز برای دومین بار آقا رادین قدم رنجه فرمودن و به شرکت مامانشون اومدن، البته چون امروز بین تعطیلی بود شرکت یک کمی خلوت بود ولی با این حال معرکه ای گرفته بود که بیا و ببین، غریبی و این حرفها که اصلاً توی کارش نبود و با همه بازی می کرد و سر صدا راه انداخته بود و همه رو از پشت میزهاشون کشونده بود و خلاصه برای همه یک زنگ تفریح بود.

این هم آقا رادین پشت میز یکی از همکارای مامانش

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/۱۱/٢٥ :: ٥:۳۳ ‎ب.ظ