عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

تقریباً 2 روزه که رادین یک کمی بی قراری می کرد و من نمی دونستم علتش چیه و به هر کاری برای ساکت کردنش دست می زدم و چون این یکی دو روز گذشته رو بیرون از خونه گذروندیم فکر می کردم که خسته شده، آب دهانش هم که مثل سیل سرازیر بود و هر ساعتی یکبار یا پیش بند و یا کل لباسهاش باید عوض می شد.

خلاصه دیروز همگی برای هوا خوری به کردان رفته بودیم و دور هم بودیم هوای بهاری بسیار خوبی بود و خیلی خوش گذشت رادین هم مثل همیشه از این بغل به اون بغل می رفت. نزدیک عصر که شد موقعی که داشتم بهش سوپ می دادم و با اون قاشق رنگی کوچولو سوپ رو می خورد احساس کردم که قاشق توی دهانش به یک جسم سخت می خوره بلا فاصله دستم رو بردم توی دهانش و متوجه یک دندون کوچولو شدم که تازه نیش زده و خلاصه کلی خوش حالی کردیم. البته خیلی آقا تشریف دارن که به خاطر دندون در آوردنشون نه تب کردن و نه گریه کردن معلومه که پسرم حسابی قوی شده که تونست با موفقیت کامل اولین دندون خودشو در سن 5 ماه و 20 روزگی در بیاره.

در ضمن امروز من و رادین روزه سختی رو گذروندیم چون بعد از 6 ماه اولین روزیه که از همدیگه دوریم و من به سر کار اومدم و رادین از ساعت 6 صبح پیش مامان فری مونده.  دلم خیلی براش تنگ شده و احساس می کنم که سالهاست که ندیدمش.

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/٢٦ :: ٤:٠٢ ‎ب.ظ

آقا رادین در حال کتاب خواندن

تا حالا دیده بودین یه وروجک به این کوچولوئی موتور سواری کنه !!

  

 خواب تشریف دارند

این هم از رانندگیه آقا رادین

 



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/٢٦ :: ۳:۳٠ ‎ب.ظ

پنج شنبه 17 اردیبهشت تولد بابا امیر بود و من و آقا رادین به تولدی که همکاران امیر براش توی محل کارش گرفته بودن دعوت شده بودیم. صبح ساعت 8 شال و کلاه کردیم و با امیر به محل کارش رفتیم و آقا رادین در اولین جشن تولد باباش شرکت کرد و اولین بار پا به محل کار باباش گذاشت و حسابی مورد لطف و محبت دوستان و همکاران امیر قرار گرفت به طوری که توی چند ساعتی که اونجا بودیم ثانیه ای رادین به بقل مامان و باباش نیومد و بین همکاران چرخید و حتی توی طبقات بالا و هم رفت و حسابی توی مجتمع فنی تهران معروف شد. کلی هم شیطنت کرد و دست به همه چیز زد و توسط یکی از همکاران امیر دست خودشو تا مچ توی کیک تولد کرد و کلی حال کرد و بعد هم براش جشن شکلات گرفتن و هر چی شکلات و نسکافه بود جلوش ریختن تا بازی کنه حسابی زرق و برق اونا خوشحالش کرده بود خلاصه کلی خوش گذروند و کلی عکس یادگاری گرفت.

البته این اولین باری نبود که رادین وارد محیط اداری می شد و در سن یک ماهگی هم یک بار به محل کارمن شرکت پترونگین اومده بود و اونجا هم کلی مورد لطف قرار گرفته بود.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/٢٠ :: ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ

اولین سفر رادین به زنجان

آقا رادین در سن پنج ماه و پنج روزگی در تاریخ 10/02/1388 با مامان مینا و بابا امیر و مامان نسرین عازم زنجان شد. سفر خیلی خوبی بود و این گل پسر تجربیات زیادی پیدا کرد. با ورودش به زنجان به منزل خاله فرزانه رفت و اونجا مستقر شد و طی دو روز هم به دیدن مادر بزرگ باباش که اولین بار بود همدیگه رو می دیدن رفت و اون هم از دیدن رادین خیلی خوشحال شد و با وجود اینکه یک ماه و اندی از عید می گذشت ولی باز هم کلی عیدی جمع کرد.

شب آخر هم که می خواستیم برگردیم به کرج آقا رادین کلی شیرین کاری کرد و حسابی دل همه رو برد. به طور علنی انگشت شصت پاشو می خورد به طوری که انگار پستونک توی دهانشه و کلی از خوردنش لذت می برد و از اینکه این همه ادم دورو برش هستند و این همه بهش توجه می شه خیلی ابراز خوشحالی کرد و کار جدیدش هم این بود که جیغ بکشه و از این صدا خیلی خوششون می اومد و هی تکرار می کردن و خلاصه که حسابی سر همه رو برده بود. بعد از دو روز گشت و گذار هم به منزل بازگشتیم.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/۱٤ :: ۱:٤٥ ‎ق.ظ

  

 

 

با عرض معذرت از خوانندگان محترم به خاطر دو ماه تاخیر به علت جابجائی منزل و ایام عید که حسابی سرمون شلوغ بود و از آقا رادین عذرخواهی می کنم که مامان و بابا نتونستن این مدت براش مطلبی توی وبلاگ بنویسن. رادین در آستانه ورود به شش ماهگیه و دو روز دیگه وارد شش ماه می شه و حسابی بزرگ شده و کلی کارا یاد گرفته و دیگه بعضی وقتها آنقدر از ته دل می خنده که انرژی اش رو اتمام میرسه و حسابی خسته می شه یکی از مهارتهائی که تازه یاد گرفته اینه که یک اسباب بازی دستش بگیره و هی از اون دستش بده این دستش و جا به جاش کنه و بعد از چند دقیقه بازرسی کردن به سمت  دهنش ببره و جنسش رو امتحان کنه و حداکثر بعد از پنج دقیقه به زمین پرتش کنه چون خیلی سریع براش تکراری می شه. وقتی هم که بغل کسی میره و به طور ناگهانی نزدیکه به چیزی می شه بی وقفه چنگ می زنه و می خواد بگیره و به سمت دهنش ببره، موقع غذا خوردن هم خودش رو کاملا همراه خانواده می کنه و وقتی ما مشغول غذا خوردن هستیم ایشون خودشون رو به سمت ظرف سالاد یا سبزی که رنگی هستند پرتاب می کنن و دلشون  می خواد همه اش رو چنگ بزنه و بریزه روی زمین خلاصه که ماجراهائی داریم با این آقا رادین. در ضمن رادین الان حدود یک ماهه که ساکن کرج شده و داره کم کم خودش رو آماده می کنه که بمونه پیش مامان فری تا مامانش بره سر کار. اینجا آب و هوا خیلی بهتره و براش خوبه که اینجا و توی این آرامش و دور از هیاهو و شلوغی و ترافیک و دود و دم تهران زندگی کنه.

توی این مدت هم واکسن 4 ماهگی اش رو هم زده و بدون هیچ ناراحتی و تب پشت سر گذاشته و الان هم در آستانه دندان در آوردنه چون لثه هاش حسابی خوارش دارن و اسباب بازی هاشو حسابی به لثه اش می کشه و آب دهانش هم مثل سیل جاریه و من دائماً در حال لباس عوض کردن هستم.

در ضمن الان دو روزه که یاد گرفته دمر بشه و خیلی از این کار خوشش اومده وقتی می ذاریمش روی زمین اگه سر حال باشه هی دمر می شه و به حالت اولش بر می گرده. این بود شیرین کاری های آقا رادین نیشخندقلب

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/۳ :: ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ