عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

 

 

دیشب برای خرید با امیر و مامانم رفته بودیم مرکز خرید مهستان رادین هم طبق معمول حسابی شیطونی کرد و من و امیر رو به دنبال خودش به این طرف و اون طرف کشوند.

توی بغل امیر بود و داشتیم قدم می زدیم که دیدم برای اولین بار بدون اینکه کسی ازش بخواد زمزمه کنان داره می گه "مامان" قلبم داشت از جاش می زد بیرون وقتی دیدم خیلی آروم و شمرده می گه مامان و زیر چشمی به من نگاه می کنه و دوباره تکرار می کنه، البته قبلاً هم یک چیزائی شبیه مامان می گفت ولی این بار خیلی واضح و شمرده تمام کلمات رو ادا می کرد و از اینکه تونسته بود این کلمه رو کامل ادا کنه خودش هم خیلی خوشحال بود. اونجا بود که از بغل امیر قاپ زدمش و تا اونجائی که می تونستم بوسش کردم.

 

مینا

 



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٢٦ :: ۱:۱٤ ‎ب.ظ

پنجاه و پنجمین سال تولد پدر جان (بابای من) بود و براش یک جشن کوچیک گرفتیم. امیدوارم سالهای سال سلامت باشه و سایه اش بالای سر ما و رادین باشه، چون فکر می کنم رادین بعد از مامان و بابای خودش اولین کسی رو که خیلی دوست داره پدر جانشه که با وجود اینکه تقریباً هر روز می بینش ولی باز وقتی توی فیلم و یا عکس می بینه توی چشماش پر اشک می شه و شروع به حرف زدن می کنه از اون حرفهائی که ما هیچی ازش نمی فهمیم و وقتی که می یاد خونمون از خوشحالی اول سه دور توی خونه می چرخه و بعد می ره بغلش.

 

مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٢٥ :: ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ

سروین خانم خوش اومدی به ایران

بالاخره انتظار به سر رسید و نسیم و سروین 19/1/89 اومدن ایران البته این دومین باری بود که می اومدن ایران و رادین و سروین همدیگر رو می دیدن ولی این بار هر دوشون بزرگتر شدن و نسبت به هم واکنش نشون می دن، خیلی سریعتر از اون چیزی که من فکرش رو می کردم با هم ارتباط بر قرار کردن و بعد از چند ساعت که پیش هم بودن کاملاً همدیگرو شناختن البته به خاطر اختلاف جنسیتشون واکنشهای مختلفی نشون می دن، رادین خیلی دوست داشت که در دوستی رو با سروین باز بکنه ولی از اونجائی که پسره و خیلی قلدره می خواست بزور سروین رو بغل کنه و بوسش کنه و سروین هم که فکر می کرد رادین می خواد اذیتش کنه فرار می کرد و رادین هم به دنبالش و بالاخره یک جا یا همدیگه به هم برخورد می کردن و سروین عشق نازنازی من از دست رادین عصبانی می شد و باعث خنده همه می شدن، خلاصه توی 24 ساعت اولی که پیش هم بودن حسابی با هم اخت شدن ولی با هم بازی نمی کردن و فقط زیرچشمی همدیگرو نگاه می کردن. ولی از زمانی که ازشون جداشدیم و برگشتیم خونه رادین وقتی اسم سروین رو می شنید نیشش تا بنا گوش باز می شد و خیلی خوشحال می شد.

امیدوارم که توی این سفر به نسیم و سروین عزیزم خوش بگذره و بتونیم دوران خوبی رو با هم بگذرونیم.

 

مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٢۱ :: ۸:٠٠ ‎ق.ظ

 

امسال بهترین نوروز زندگی من بود.

بودن با رادین وصف ناپذیره، از این بهتر نمی شه، دومین عید پسرم بود ولی تفاوتی که با سال قبل داشت این بود که به همه چیز واکنش نشون می داد از اینکه لباس می پوشیدیم و از همدیگه عکس می گرفتیم و هفت سین چیده بودیم ابراز خوشحالی می کرد. فکر می کنم در زندگیم اولین سالی بود که ایام نوروز مسافرت نرفتم. البته قبل از عید به خاطر دو تا مهمونی توپ رفتیم زنجان ولی 29 اسفند برگشتیم و سال تحویل رو توی خونه خودمون بودیم و بعد از سال تحویل هم تا حالا به دید و بازدید گذروندیم و استراحت کردیم.

از زنجان بگم که رفت و برگشتمون فقط 2 روز طول کشید و این سومین سفر رادین به زنجان بود. 27 اسفند رفتیم شب اول به مناسبت مهدی پسر دائی امیر که بعد از چند سال از انگلیس اومده بود یک مهمونی مفصل ترتیب داده بودند و خیلی خوش گذشت و شب دوم هم نامزدی شیما دختر خاله امیر بود و دیگه حسابی بزن و بکوب بود، ولی یک کمی این پسرک من اذیت شد و من و بابائی اش رو هم اذیت کرد آخه قبل از شروع نامزدی من سه چهار ساعتی درگیر آرایشگاه بودم و توی اون مدت رادین حسابی بد انق شده بود و اذیت کرده بود و تا آخر شب این بد اخلاقی ادامه پیدا کرد و از بقل من و امیر پائین نیومد تا زمانی که همه مهمونا رفتن و آقا سرحال اومد و شروع کرد به بازی کردن.

نیم ساعت قبل از سال تحویل من و امیر و رادین دور سفره هفت سین نشستیم و برای سلامتی همدیگه دعا کردیم و از خدا زندگی پر از سلامتی و نشاط رو برای همه خواستیم. بعد از سال تحویل هم طبق معمول هر سال اول منزل پدر من و پدر امیر رفتیم و بعد هم به بقیه اقوام سر زدیم.

توی این چند روز خیلی با رادین سرگرم بودیم، اخلاقش از تمام این مدت بهتر بود، دیگه از بهونه گیری های بدون مورد خبری نبود لجبازی نمی کرد، غذاشو به موقع می خورد و به موقع می خوابید و توی زمان بیداری هم چیزی جز بازی نمی خواست که امیر هم همیشه آماده به خدمت بود برای توپ بازی با رادین، حالا می فهمم که وقتی آنقدر زود عصبانی می شد و یا اینکه بعضی مواقع لجبازی می کرد به خاطر دوری از پدر و مادر و خانواده است، نمی دونم بعد از تعطیلات می خوام چی کار کنم و یا اینکه رادین می خواد چی کار کنه فکر می کنم حسابی اذیت بشه، خودمون رو برای چند روز سخت بعد از تعطیلات آماده کردیم.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٩ :: ٢:٢٤ ‎ب.ظ