عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

 

بالاخره ما تونستیم با خاله نسیم و سروین بریم مسافرت.

چهارشنبه 15 اردیبهشت صبح زود بود که به سمت اصفهان راه افتادیم. حدود 8 نفر بودیم، هوای اصفهان عالی بود، زیبائی اصفهان بی نظیر بود، پر از گل های بهاری و بسیار تمیز و پاکیزه، فکر نمی کردم که اینقدر خوش بگذره، خلاصه سعی کردیم که به بیشتر جاهای دیدنی اصفهان سر بزنیم مثل سی و سه پل، پل خواجو، پارک پرندگان، میدان نقش جهان و بازار و . . .

یادآوری می کنم که تولد بابا امیر 17 اردیبهشت بود و ما پنج شنبه شب که منزل مجتبی و سمیه دوستان عزیز اصفهانیمون بودیم یک نیمچه تولدی براش گرفتیم، کیک خریدیم و طبق معمول آقا رادین هنرنمائی کردن و رقصیدن.

جمعه صبح هتل رو به مقصد ابیانه ترک کردیم و حدود ظهر رسیدیم ابیانه چند ساعتی رو هم اونجا گذروندیم و به سمت تهران حرکت کردیم.

میدان نقش جهان ـ خوشحالی از دیدن این همه اسب و سعی به تقلید صداشون البته به کمک بابا امیر

 

میدان نقش جهان ـ در کمین یک کلاغ

 

میدان نقش  جهان ـ دویدن به دنبال کلاغ (کلاغهای بیچاره از دست رادین و سروین در امان نبودن)

 

سی و سه پل ـ دائی علیرضا و رادین

 

باغ پرندگان ـ  با لپهای پر از کلوچه (آخه مجبوره دیگه از بس که صبحانه اش رو سر وقت نمی خوره مجبوره بین روز هله هوله بخوره)

 

باغ پرندگان ـ خونه های کاهگلی کوچیکی که دقیقاً اندازه رادین درست شده بودن چشمک

 

 

باغ پرندگان ـ رادین و باباامیر

 

باغ پرندگان ـ‌ با هزار تا ادا و اصول که امیر در می یاره تا من بتونم دو تا دونه عکس ازش بگیرم.

 

منزل عمو مجتبی ـ در حال خوردن مغز تخمه البته با سروین کورس گذاشته بودن، لپاشم از بس که توی آفتاب بوده قرمز شده

 

پل خواجو ـ داره از دستم فرار می کنه که بتونه کلاهش رو دربیاره و من بزور دیگه سرش نگنم

 

پل خواجو ـ با وجود اینکه کلاهش رو برعکس گذاشتم که یادش بره کلاه سرشه ولی باز هم فقط چند ثانیه تحمل می کنه.

 

فضای سبز نزدیک پل خواجو ـ‌ این یک صحنه استثنائی است چون اصلاً این دو تا قرار نبود عکس بگیرن، از صبح هر چی ما تلاش کردیم نتونستیم این دو تا رو کنار هم قرار بدیم تا یک عکس ازشون بگیریم ولی یک دفعه به طور اتفاقی کنار هم قرار گرفتن و ما هم شکار کردیم.



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٢/٢٠ :: ٢:۳٩ ‎ب.ظ

دیروز وقتی رفتم دنبال رادین، دیدم مامانم رنگ به رو نداره، رادین طبق معمول توی بقلش بود ولی پشتش به من بود وقتی برگشت دیدم روی گونه کوچولوی نازش یک زخم بزرگ ایجاد شده داشتم سکته می کردم قلبم فرور ریخت، مامانم با ناراحتی گفت که زمین خورده.

مامان فری مهربون برده بودش توی پارکینگ که یک کمی بازی کنه و حال و هوائی عوض کنه و داشتن با هم بازی می کردن که زنگ در رو می زنن به چند ثانیه نمی رسه که مامام داشته در رو باز می کرده که رادین به سمت رمپ پارکینگ می دوه آرمان پشت در بوده مامان و آرمان هر دو به سمتش می دون ولی به گرد پاش نمی رسن و روی رمپ می خوره زمین، روی گونه اش و بالای ابروش و یک کمی هم از بینی اش روی زمین کشیده شده و خراشیده شده بود، البته خوشبختانه ضربه نخورده و کبودی نداره و فقط زخم شده ولی به هر حال من و امیر حسابی ناراحت شدیم. ناراحت از اینکه این کوچولوی مظلوم زحمی شده و درد کشیده، ناراحت از اینکه لحظه ای که عشقم زمین خورده و به ناز و نوازش مامانش احتیاج داشته من پیشش نبودم.

امیدوارم دیگه این اتفاق هیچوقت دیگه براش نیافته، چون من طاقت دیدن درد کشیدن رادین رو ندارم.

عازم سفر هستیم و داریم بار و بندیل می بندیم که آخر هفته بریم اصفهان



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٢/۱۳ :: ۳:۳٩ ‎ب.ظ

دو هفته از اومدن سروین می گذره ولی هنوز معلوم نیست که این دو تا فسقلی با هم جور شدن یا نه، یک دقیقه با هم توپ بازی می کنن و یک دقیقه بعدش سر همون توپ با هم دعوا می کنن حتی یک بار دو تا توپ یک مدل براشون خریدیم باز هم هر دوشون یک توپ رو میخوان، سروین رفتارهاش کاملاً دخترانه و رادین هم رفتارهای کاملاً پسرانه است، ولی در هر صورت هر دوشون خیلی شیرین هستن و وقتی که پیش هم هستیم هر دوشون معرکه می گیرن و همه رو سرگرم می کنن.

این روزها به خاطر وجود گرم نسیم و سروین همگی دور هم جمعیم و خوش می گذرونیم، رادین هم مثل همیشه شیطونی می کنه و هنوز هم کارهای مورد علاقه اش توپ بازی و رقصیدنه و به محض اینکه صدای آهنگ به گوشش می رسه بدون توجه به شاد یا غمناک بودن آهنگ شروع به رقصیدن می کنه و وقتی هم که سوسن خانم باشه که از خود بیخود می شه و کلیه اعضای بدن به حرکت در می یان.

رادین هفده ماهه شد و من بیشتر از همیشه عاشقشم.

  

 

مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٢/٤ :: ۱:٥٤ ‎ب.ظ