عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

با عرض پوزش از همگی و همچنین جناب رادین خان مجتهدی، مدتیه که اعتیاد بسیار زیادی به سایت facebook پیدا کردم و فرصت نمی کنم بیام و برای پسر قشنگم بنویسم.

در آستانه 21 ماهگیه پسرم، هر روز شیرین ترو مهربون تراز قبل می شه، هیچ خوراکی رو بدون دیگران نمی خوره حتی اگر 10 نفر دور و برش باشن خوراکی اش رو با همه تقسیم می کنه، خیلی مهربونه، و هر ازگاهی می یاد و منو بغل می کنه، دیگه کاملاً من رو "میا" یعنی مینا و امیر رو "امی" صدای می کنه، حسابی شیرین زبون شده و تقریباً بیشتر کلمات رو ادا می کنه البته نه به طور واضح و کامل، مثلاً به چنگال می گه "قنقال" به قاشق میگه "قاق" و . . .

هفته گذشته جزء سخت ترین روزهای من و امیر و رادین بود چندین شب پشت سر هم رادین نمی خوابید و تا صبح گریه می کرد و هیچ علتی براش پیدا نکردیم، اگر هم می خوابید نیمه شب با گریه شدید بیدار می شد و  هر بار حدود یک ساعت گریه می کرد، حاضر نبود شیر بخوره، حاضر نبود بازی بکنه و حتی گاهی اوقات توی بغل من هم نمی اومد و خودش رو به درو دیوار میزد، خلاصه بعد از یک ساعت از هوش می رفت و از شدت خستگی ناشی از گریه دوباره می خوابید، و من و امیر بیچاره هم که ساعت 5.30 صبح باید بیدار می شدیم و سرکار می اومدیم، خلاصه این کار آقا رادین باعث شد که بنده دو روزی رو توی خونه بمونم و سرکار نیام، البته توی روز خوب بود و اصلاً گریه نمی کرد ولی موقع شب که می شد دوباره اون درد یا هر چیزی که بود می اومد سراغ کوچولوی نازنازی من، اول فکر کردیم که احتمالاً می خواد دندون در بیاره و هر درمانی که لازم بود از تی ژل و یا نشاسته در آب و یا شربت بروفن انجام دادیم ولی بی فایده بود، بردیمش دکتر و بعد از 20 دقیقه معاینه کامل دکتر هم گفت که هیچ علائمی نداره و هیچ مشکلی نداره حتی دندونش هم آبسه نکرده، خلاصه هنوز هم گاهی توی خواب گریه چند ثانیه ای می کنه، و ما هنوز نفهمیدیم که مشکل پسرکم چیه، تنها چیزی که باقی می مونه که چندین نفر هم بهم گفتن اینه که ممکنه پسرم هنوز نتونسته مسئله شیر مامانش نخوردن رو فراموش کنه و بی قراری و گریه هاش مال همینه. امیدوارم که این طور نباشه چون من دچار عذاب وجدان شدیدی می شم.

این عکس ها رو توی خونه ازش گرفتم:

 

مدتی پیش با خاله سهیلا و عمو پوریا به دهکده ورزشی رفتیم البته به دعوت عمو پوریا که خیلی خوش گذشت و آقا رادین هم حسابی حال کرد و آتیش سوزوند، ناگفته نماند که نی نی این زوج مهربون تا چند ماه دیگه پا به این دنیا می ذاره و ما همگی برای سلامتیش آروز می کنیم.

 

 

 

 

 

این هم آقا رادین در حمام در حال آب بازی و کف بازی لبخندقلب

برای اولین بار رادین رو بردیم سرزمین عجایب، خیلی خوشحال و هیجان زده بود، در عین حال هم از این همه رنگ آمیزی و اسباب بازی مبهوت بود، وقتی اون خانم مهربون روی صورتش نقاشی می کشید ساکت و آروم و بی سر و صدا نشسته بود ولی وسط کار خودش رو که توی آینه دید شکه شده بود، خلاصه که خیلی از این آقا ببره خوشش اومده بود و هر از گاهی خودش رو توی آینه می دید و ذوق می کرد.

 

 

 

 



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٥/٢٧ :: ٩:۳٥ ‎ق.ظ

شیطنت های  آقا رادین اولین بار در باشگاه بانک مرکزی به دعوت بابا حاجی (بابای امیر)

این هم جمعه شب 8/5/89 تولد دائی علیرضا که حسابی آتیش سوزوندو شیطونی کرد و ماست خورد.

این هم آراد پسر عمو آرش که خیلی رادین رو دوست داره و از اول تا آخر باهم کشتی گرفتن لبخند

رادینم بیست ماهه شد و روز به روز شیطون تر و بانمک تر و شیرین تر، احساستش رو بروز می ده و هر از گاهی می یاد دست می اندازه گردنم و منو می بوسه و من رو سرمست از عشق می کنه، دیگه سعی می کنه که به من و امیر مامان و بابا نگه و اسممون رو صدا کنه، هنوز هم افراد مورد علاقه اش آرمان دائی کوچیکش و عبدی عموی کوچیکش هستن و هر چه خورده فرمایش داره مال این دو نفره، وای به حال روزی که یک چیزی و رو بخواد و بهش ندیم فوراً آدم فروشی می کنه و به اولین کسی که می رسه شکایت می کنه و به مورد شکایت اشاره می کنه و می گه " اینووووووووووووووو" یعنی من اینو می خوام یا اینو دعوا کن، خلاصه اون موقع است که من به سمتش حجوم می برم و غرق در بوسه اش می کنم، هنوز هم با سرکار اومدن من مشکل داره و هر روز صبح با کلی ادا و اصول و شکلت و دنبال بازی می بریمش پیش مامان فری، هر از گاهی بدون این که کسی بهش چیزی بگه یاد سروین می کنه انگار که دلش تنگ می شه هیچ فکر نمی کردم که بعد از چند ماه که از رفتن سروین می گذره اینقدر رادین بهش ابراز احساسات بکنه  هر دختر بچه ای رو که می بینه نا خودآگاه دستش می ره بقل گوشش و میگه "هییییهه"" (از اول هم سروین رو اینطوری صدا می کرد)، خیلی خوشکل می رقصه و هنوز هم به آب بازی علاقه خیلی خیلی زیادی داره.



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٥/٩ :: ٢:٠٧ ‎ب.ظ