عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

این چندمین بار بود رادین به شمال ایران سفر می کرد، ولی اولین تجربه آبتنی توی دریا رو داشت و خیلی خیلی بهش خوش گذشت، اونقدر خوش گذشت که شب توی خواب هم اسم دریا رو به زبون می آورد و معلوم بود که داره خواب می بینه.

توی این سفر مامان فری و دائی علیرضا به قول رادین (دائی ائی) و عادل و آزیتا (آزی) و آرش (آش) و عمو بهنام و خاله بهاره و همچنین عمو آرش و خاله گلاره و از همه بهتر دوست رادین آقا آراد هم با ما بودند و به ویلای مجتمع فنی رفته بودیم. فکر می کنم به رادین از همه بیشتر خوش گذشت و حسابی آب بازی و شن بازی کرد، آنقدر دریا رو دوست داشت که هر روز با گریه می اومد به ویلا و با وجود اینکه از خستگی حتی نای حرف زدن نداشت ولی باز هم گریه می کرد و می گفت دیا دیا، آبه، بازی و آنقدر گریه می کرد که هنوز نرسیده بودیم خوابش می برد، قربونش برم که حسابی برنزه شده و پوستش خوش رنگ شده.

این چند روز رو حسابی خوش گذروند چون هم دور و برش شلوغ بود و هم اینکه حسابی گردش و تفریح به راه بود، با همه دوست بود و با همه بازی می کرد و خدا رو شکر زیاد اذیت نکرد، از همه جالب تر این بود که وقتی اولین روز رفتیم لب دریا و همگی توی آب دریا شنا می کردیم، هر کسی که یک کمی از ساحل دور می شد رادین شروع می کرد به گریه کردن که اون طرف بیاد بیرون چون فکر می کرد که داره غرق می شه، خلاصه شده بود نجات غریق ما و مواظب همه بود.

 

 

 



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٦/۱٦ :: ٤:٠٤ ‎ب.ظ