عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

وااااای که نمی دونم چی بنویسم و چی بگم، این همه مدت گذشته و این مامان تنبل برای پسرش چیزی ننوشته، هر چند که مامانش جونشه و این پسر ولی واقعاً شرمنده ام این قدر دیر به دیر براش می نویسم.

رادین الان سه سال و 5 ماهشه، توی این مدت که براش ننوشتم خیلی بزرگ شده، از بهترین اتفاقهائی که افتاده اینه که دیگه دستشوئی اش رو می گه، اینکه می گن هر کاری باید به وقتش انجام بشه واقعاً درسته، هر چی من و مامان فری تلاش کردیم که این پسر خودش رو از پوشک رهائی بده ولی گوشش بدهکار نبود که نبود. اوایل اسفند بود، نزدیک خونه مامانم بودم داشتم می رفتم دنبال رادین که مامانم زنگ زد و گفت یک جایزه بگیر بعد بیا و گفت که رادین دیگه دستشوئی اش رو می گه، و دیگه پسرم آقا شد و هم من و هم خودش رو راحت کرد.

از عروسی دائی علیرضا بگم که یکی از بهترین روزهای زندگی رادین بود. 10 اسفند بود و با اینکه زمستان بود ولی به لطف خدا اون شب هوا خیلی خیلی عالی بود و این پسر از عصر تا آخر شب توی این باغ دوید و بازی کرد و کیف کرد، از همه مهمتر اینکه سروین هم در این شب بار رادین هم بازی بود، فکر نمی کنم که هیچ وقت این قدر بهش خوش گذشته باشه، شب خیلی خوبی برای رادین و برای ما بود.

و اما چی بگم از مهد کودک رفتن، بعد از تعطیلات نوروزی آقا رادین مهد رفتن رو شروع کرد، یک هفته اول صبح ها خودمون می بردیمش مهد و هر روز صبح با گریه می رفت ولی به محض اینکه من از مهد می رفتم بیرون ساکت می شد و وقتی هم بر می گشت حسابی تعریف می کرد و می گفت که خیلی خوش گذشته، از هفته دوم براش سرویس گرفتم چون هر روز دیر می رسیدم سر کار، یکی دو روز اول هم با راننده سرویس یک کمی غریبی کرد و اخم و تخم کرد ولی کم کم با اون هم دوست شده و تقریباً بدون مشکل می ره مهد، ظهر هم با سرویس بر می گرده خونه مامان فری و نهارش رو می خوره و می خوابه تا وقتی که من برم دنبالش، خدا رو شکر به شرایط جدیدش عادت کرده و زندگی روزانه اش نظم گرفته.

دیگه از زبونش و از حرفاش نمی دونم چی بگم که خیلی خیلی خیلی شیرین و با نمک شده، در حال حاضر کارتن مورد علاقه اش کله کدوست و شخصیت مورد علاقه اش هم تایتانه، یک شال قرمز مامان فری بهش داده با یک کلیپس کوچیک که اون شال رو مثل شنل براش می بندم و به قول خودش می شه تایتان، وقتی اون شال روی شونه هاشه نباید بهش بگیم رادین و باید تایتان صداش کنیم تا جوابمون رو بده، جمله مورد علاقه اش هم اینه که من مرد شدم و من قوی شدم.

  در حال حاضر به بابای امیر که قبلاً بابا حاجی می گفت می گه چکل (یعنی کچل) و به بابای بنده که قبلاً می گفت پدر جان می گه آقاسیبیلو و هرچی بهش می گیم که خیلی بده و باید درست صداشون کنه گوشش بدهکار نیست.

چند تا شعر جدید هم از مهد کودک یاد گرفته که خیلی خیلی قشنگ می خونشون و یکی اش هم شعر ویتامینه که از وقتی این شعر رو یاد گرفته هر شب مولتی ویتامینشو به راحتی می خوره.

رادین و دوستش کسری در منزل دائی علیرضا

 

نوروز 91 ـ منزل مامان نسرین

  

فروردین 91 ـ رادین و نارمینا ـ سد طالقان

 

 و این عکس هم مربوط می شه به عروسی دائی علیرضا

 

 این دو عکس هم مربوط می شه به آذر ماه 90 ـ زنجان منزل خاله فرزانه

 شب تولد رادین در آتلیه پیک در کرج



موضوع مطلب :

۱۳٩۱/۱/۳٠ :: ٩:۳٠ ‎ق.ظ