عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

تقریباً 2 روزه که رادین یک کمی بی قراری می کرد و من نمی دونستم علتش چیه و به هر کاری برای ساکت کردنش دست می زدم و چون این یکی دو روز گذشته رو بیرون از خونه گذروندیم فکر می کردم که خسته شده، آب دهانش هم که مثل سیل سرازیر بود و هر ساعتی یکبار یا پیش بند و یا کل لباسهاش باید عوض می شد.

خلاصه دیروز همگی برای هوا خوری به کردان رفته بودیم و دور هم بودیم هوای بهاری بسیار خوبی بود و خیلی خوش گذشت رادین هم مثل همیشه از این بغل به اون بغل می رفت. نزدیک عصر که شد موقعی که داشتم بهش سوپ می دادم و با اون قاشق رنگی کوچولو سوپ رو می خورد احساس کردم که قاشق توی دهانش به یک جسم سخت می خوره بلا فاصله دستم رو بردم توی دهانش و متوجه یک دندون کوچولو شدم که تازه نیش زده و خلاصه کلی خوش حالی کردیم. البته خیلی آقا تشریف دارن که به خاطر دندون در آوردنشون نه تب کردن و نه گریه کردن معلومه که پسرم حسابی قوی شده که تونست با موفقیت کامل اولین دندون خودشو در سن 5 ماه و 20 روزگی در بیاره.

در ضمن امروز من و رادین روزه سختی رو گذروندیم چون بعد از 6 ماه اولین روزیه که از همدیگه دوریم و من به سر کار اومدم و رادین از ساعت 6 صبح پیش مامان فری مونده.  دلم خیلی براش تنگ شده و احساس می کنم که سالهاست که ندیدمش.

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٢/٢٦ :: ٤:٠٢ ‎ب.ظ