عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

امروز رادین ده ماهگی رو تمام و وارد یازده ماهگی شد، دیگه می تونه یکی دو ثانیه ای بدون هیچ کمکی بایسته، معمولاً وقتی به میز یا صندلی می رسه به کمک اون می ایسته و بعضی وقتها دستهاش رو ول می کنه و چند ثانیه ای تعادل خودش رو حفظ می کنه، و از این کار خیلی لذت می بره، چند شب پیش که من و بابا امیرش برای صرف شام سر میز نهارخوری نشسته بودیم، رادین متوجه غیبت ما نشده بود و با یک دست خودش رو آویزان یکی از کاناپه ها کرده بود و داشت تلوزیون می دید و هر از چند گاهی با شخصیت های توی تلوزیون صحبت می کرد، ما هم بی هیچ صدائی فقط از پشت نظاره گر بودیم، حدود 15 دقیقه ای شام ما طول کشید و وقتی به پیش رادین بازگشتیم و چشم رادین به ما خورد بغض کرد و شروع به گریه کرد، انگار تازه یادش افتاده بود که مدتیه که تنهاست، و همون موقع به آغوش کشیدمش و غرق در بوسه اش کردم و از اون شب فهمیدم که واقعاً همه چیز رو می فهمه و بیشتر و بیشتر عاشقش شدم. 

اصوات جدید هم که دیگه نگین و نپرسین اااااااا بببببببببب گگگگگگگگگ و جدیدن مممممممم هم اضافه شده و معمولاً وقتی می خواد شیر بخوره از مممممممم استفاده می کنه لبخند

وقتی که سرکار هستم دلتنگی هام روز به روز بیشتر می شه، نه اینکه عادت نکردم بلکه بدتر هم شدم.

به امید دیدن رادین ساعت 5 بعد از ظهر

 

 

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٧/٦ :: ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ