عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

پسرکم تا حالا سرما نخورده بود، با وجود اینکه من و باباش توی این مدت که رادین به دنیا اومده چند بار سرما خورده بودیم ولی رادین تا حالا دوام آورده بود و سرما نخورده بود یکی دو روزیه که خیلی بی تاب بود و خیلی نق می زد من هم هر کاری که از دستم بر می اومد انجام می دادم برای اینکه آروم بشه، باهاش بازی می کردم دائم بقلش می کردم ولی فایده ای نداشت نمی دونستم که چه مشکلی داره و خیلی ناراحت بودم که کاری از دستم بر نمی یاد. خلاصه از دیروز صبح شروع کرد به سرفه و عطسه و آب ریزش بینی و . . . دیگه چشمتون روز بد نبینه که پسر گلم سرما خورده بود، با هر یک عطسه و سرفه ای که می کرد دل من و امیر رو می لرزوند و ما کلی غصه می خوردیم چون رادین خیلی مظلوم شده بود و با اون چشمای بی حالش فقط ما رو نگاه می کرد و نق می زد حتی حوصله بازی با اسباب بازی هاش رو هم نداشت، تا عصر صبر کردیم و عصر برای اولین بار بود که رادین رو به خاطر بیماری دکتر می بردم و دکتر هم بعد از بررسی سرما خوردگی و تجویز دارو یک چکاپ ماهیانه هم انجام داد و گفت که از لحاظ قد و وزن رشد خوبی داشته و دیروز که دقیقاً ده ماه و سیزده روزش بود 11 کیلو وزن داشت و از این لحاظ رضایت من و باباش رو جلب کرد.

از خدای بزرگ می خوام که رادین دیگه هیچ وقت مریض نشه چون من اصلاً طاقت دیدن بی حالی رادین رو ندارم و دیشب تا صبح پیشش بودم و ازش مراقبت کردم الان هم اومدم سرکار همه فکر و ذهنم پیش رادینه.

قلبقلبقلب((رادین عزیزم من و بابا امیرت عاشقانه می پرستیمت))قلبقلبقلب

 

 این هم یک عکس از اون چشم های مظلومش بعد از اومدن از دکتر

 

 این عکس ها هم از شازده پسر در روز 5 شنبه 16 مهر ماه که تولد خاله سهیلا بود و ما رفته بودیم اونجا گرفته شده (تازه موهاشم سیخ سیخی درست کرده بود) زبان

 



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٧/۱٩ :: ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ