عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

٨/٨/٨٨ عروسی خاله سلما (دخترخاله بابا امیر بود) همگی از دو روز قبل رفتیم زنجان خیلی خوش گذشت و حسابی رادین شیطونی کرد اولین باری بود که خانواده بابا امیر با رادین چند روزی پیش هم بودن. اونا هم یک دل سیر رادین رو دیدن و باهاش بازی کردن مخصوصاً اینکه بیشتر مراسم عروسی برای خانم ها بود و رادین هم مثل یک مرد می موند پیش آقایون یعنی بابا امیر و بابا عباس و عمو محمد و عمو عبدی، البته نا گفته نماند که توی اون چند ساعت به علت دوری از مامانش دماری از روزگار هر چهار تائی شون در آورده بود نیشخند

 

 

این هم آقا شایان که فقط چند ساعت از رادین بزرگتره و توی یک روز به دنیا اومدن و خیلی بانمک و خوشگله و البته یک کمی قلدر چشمک چون می خواست به زور با راین دوست بشه رادین عشق من هم که تازه از خواب بیدار شده بود حوصله نداشت با کسی دوست بشه خمیازه

برای خاله سلما و عمو نیما آروزی خوشبختی می کنیم و از درگاه خدا می خواهیم که زندگی خوب و شیرینی رو شروع کنند.

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/۸/۱٢ :: ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ