عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

فکر نمی کنم توی دنیا احساسی قشنگ تر از احساس مادر بودن باشه، با همه سختی ها و مسئولیت هائی که به همراه اسم مادر شدن هست ولی شیرینی و لذتی هم داره که وصف ناپذیره. وقتی می بینم که بعد از 12 ساعت دوری از رادین چطور ابراز احساسات می کنه و از صدای پاهام که توی راهروی خونه پخش می شه جیغ می کشه و از خوشحالی می خنده و وقتی می رسم خودش رو توی بغلم پرت می کنه و حتی طاقت نداره که من دستهامو بشورم و بعد بغلش کنم، از خوشحالی و لذت دیونه می شم. اصلاً از شور و شوغ همین وابستگی و همین احساسات رادینه که می تونم از صبح تا عصر دوام بیارم و کار کنم.

وقتی که نصف شب برای شیر خوردن بیدار می شه و گریه می کنه اول چند تا می بوسمش و بعد بهش شیر می دم و وقتی که دفعات بیدار شدندش توی شب کم می شه نگران می شم و گاهی اوقات بدون اینکه بیدار بشه و تقاضا کنه خودم می رم کنارش می خوابم و بهش شیر می دم و سعی می کنم حد اقل توی زمانی که پیشش هستم هر کاری از دستم بر میاد براش انجام و بدم و نبود خودم رو به مدت 12 ساعت براش جبران کنم.

خیلی دلم براش تنگ می شه و وقتی پشت میز کارم نشستم دائماً فکر می کنم یکی از اعضاء بدنم نیست. وقتی یاد کارهای شیرینش می افتم دلم آب می شه و همش می گم خوش به حال مامانم که از صبح تا عصر رو با رادین سر می کنه.

نمی دونم مادر خوبی براش هستم یا نه؟ فقط امیدوارم که وقتی بزرگ شد از اینکه من روزها تنهاش می گذاشتم و می اومدم سر کار از دست من عصبانی نباشه و منو ببخشه و امیدوارم این درک رو داشته باشه که اگر من الان سر کار می رم برای آینده خودش خیلی خوبه.

رادین عزیزم دلم برات تنگ شده و دلم می خواست الان توی بغلم بودی و یا اینکه داشتم باهات بازی می کردم.

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/۸/۱٧ :: ٩:٢٥ ‎ق.ظ