عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

تولد رادین بالاخره با حضوری جمعی از اقوام و دوستان به با شکوه ترین شکل ممکن در تاریخ 5/9/88 برگزار شد. چند روزی بود که من و امیر در تهیه و تدارک این جشن بودیم و خدا رو شکر به خوبی و خوشی برگزار شد و آنچه در توان داشتیم برای پسر گلمون انجام دادیم.

40 نفر از اقوام و دوستان رو برای تولد دعوت کرده بودیم که تقریباً همگی اومدن و با اومدنشون من و امیر و رادین رو بسیار خوشحال کردن و جا داره که از همه شون بابت تشریف فرمائی و کادوهای بسیار خوبشون تشکر کنم.

رادین هم که توی اون شلوغی و سر و صدا فقط می رقصید و بشکن می زدن و از اینکه این همه میهمون توی خونمون هستن خیلی خوشحال بود و از این بغل به اون بغل می رفت و مثل مردانی که وقتی کراوات می زنن با شخصیت می شن انگار باشخصیت تر از قبل شده بود و فقط به روی همه لبخند می زد. ناگفته نماند که حدود 1 ساعتی هم در همون شلوغی و هیاهو خابید و حسابی سر حال شد و زمان کیک بریدن حسابی سر حال بود و موقع کادو باز کردن هم تقریباً توی بغل همه کسانی که کادو آورده بودن رفت و رقصید و حسابی شادی کرد.

از شانس بد ما دوربین عکاسی مون توی همین حین خراب شد و نتونستیم اون طور که باید و شاید از مراسم عکس بگیریم این چند تا عکس رو هم که خاله سهیلا گرفته براتون می زارم. البته شب بعد از تولد بردمش آتلیه و بزودی اینجا عکسهاشو می زارم.

از احساس خودم و امیر هم باید براتون بگم که خیلی حس خوبی بود، زمانی که میهمان ها رو از طریق تلفن دعوت می کردم و می گفتم که تولد یکسالگی رادینه همه تعجب می کردن که چه زود یکسال گذشت.

برای خودم هم دقیقاً این حس بوجود اومده بود و اصلاً باورم نمی شد که یکسال از به دنیا اومدن رادین گذشت. ساعت 12 شب چهارشنبه که 4 آذر بود زمانی بود که رادین دقیقاً یک سال قبل به دنیا اومده بود من و امیر و رادین هر سه پیش هم نشسته بودیم و من و امیر نا باورانه به یک سال قبل فکر می کردیم. و در تمام طول مراسم هم من اصلاً انگار که توی اون فضا نبودم و روحم در یک سال گذشته و توی بیمارستان صارم بود. وقتی چشمم به رادین می افتاد حس خوبی بهم دست می داد و از اینکه خدا رادین رو به من داده به خودم می بالیدم.

شب خوب و به یاد ماندنی رو گذروندیم. 

 

 

 

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸۸/٩/۸ :: ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ