عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

 

امسال بهترین نوروز زندگی من بود.

بودن با رادین وصف ناپذیره، از این بهتر نمی شه، دومین عید پسرم بود ولی تفاوتی که با سال قبل داشت این بود که به همه چیز واکنش نشون می داد از اینکه لباس می پوشیدیم و از همدیگه عکس می گرفتیم و هفت سین چیده بودیم ابراز خوشحالی می کرد. فکر می کنم در زندگیم اولین سالی بود که ایام نوروز مسافرت نرفتم. البته قبل از عید به خاطر دو تا مهمونی توپ رفتیم زنجان ولی 29 اسفند برگشتیم و سال تحویل رو توی خونه خودمون بودیم و بعد از سال تحویل هم تا حالا به دید و بازدید گذروندیم و استراحت کردیم.

از زنجان بگم که رفت و برگشتمون فقط 2 روز طول کشید و این سومین سفر رادین به زنجان بود. 27 اسفند رفتیم شب اول به مناسبت مهدی پسر دائی امیر که بعد از چند سال از انگلیس اومده بود یک مهمونی مفصل ترتیب داده بودند و خیلی خوش گذشت و شب دوم هم نامزدی شیما دختر خاله امیر بود و دیگه حسابی بزن و بکوب بود، ولی یک کمی این پسرک من اذیت شد و من و بابائی اش رو هم اذیت کرد آخه قبل از شروع نامزدی من سه چهار ساعتی درگیر آرایشگاه بودم و توی اون مدت رادین حسابی بد انق شده بود و اذیت کرده بود و تا آخر شب این بد اخلاقی ادامه پیدا کرد و از بقل من و امیر پائین نیومد تا زمانی که همه مهمونا رفتن و آقا سرحال اومد و شروع کرد به بازی کردن.

نیم ساعت قبل از سال تحویل من و امیر و رادین دور سفره هفت سین نشستیم و برای سلامتی همدیگه دعا کردیم و از خدا زندگی پر از سلامتی و نشاط رو برای همه خواستیم. بعد از سال تحویل هم طبق معمول هر سال اول منزل پدر من و پدر امیر رفتیم و بعد هم به بقیه اقوام سر زدیم.

توی این چند روز خیلی با رادین سرگرم بودیم، اخلاقش از تمام این مدت بهتر بود، دیگه از بهونه گیری های بدون مورد خبری نبود لجبازی نمی کرد، غذاشو به موقع می خورد و به موقع می خوابید و توی زمان بیداری هم چیزی جز بازی نمی خواست که امیر هم همیشه آماده به خدمت بود برای توپ بازی با رادین، حالا می فهمم که وقتی آنقدر زود عصبانی می شد و یا اینکه بعضی مواقع لجبازی می کرد به خاطر دوری از پدر و مادر و خانواده است، نمی دونم بعد از تعطیلات می خوام چی کار کنم و یا اینکه رادین می خواد چی کار کنه فکر می کنم حسابی اذیت بشه، خودمون رو برای چند روز سخت بعد از تعطیلات آماده کردیم.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٩ :: ٢:٢٤ ‎ب.ظ