عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

 

 

دیشب برای خرید با امیر و مامانم رفته بودیم مرکز خرید مهستان رادین هم طبق معمول حسابی شیطونی کرد و من و امیر رو به دنبال خودش به این طرف و اون طرف کشوند.

توی بغل امیر بود و داشتیم قدم می زدیم که دیدم برای اولین بار بدون اینکه کسی ازش بخواد زمزمه کنان داره می گه "مامان" قلبم داشت از جاش می زد بیرون وقتی دیدم خیلی آروم و شمرده می گه مامان و زیر چشمی به من نگاه می کنه و دوباره تکرار می کنه، البته قبلاً هم یک چیزائی شبیه مامان می گفت ولی این بار خیلی واضح و شمرده تمام کلمات رو ادا می کرد و از اینکه تونسته بود این کلمه رو کامل ادا کنه خودش هم خیلی خوشحال بود. اونجا بود که از بغل امیر قاپ زدمش و تا اونجائی که می تونستم بوسش کردم.

 

مینا

 



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱/٢٦ :: ۱:۱٤ ‎ب.ظ