عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

دیروز وقتی رفتم دنبال رادین، دیدم مامانم رنگ به رو نداره، رادین طبق معمول توی بقلش بود ولی پشتش به من بود وقتی برگشت دیدم روی گونه کوچولوی نازش یک زخم بزرگ ایجاد شده داشتم سکته می کردم قلبم فرور ریخت، مامانم با ناراحتی گفت که زمین خورده.

مامان فری مهربون برده بودش توی پارکینگ که یک کمی بازی کنه و حال و هوائی عوض کنه و داشتن با هم بازی می کردن که زنگ در رو می زنن به چند ثانیه نمی رسه که مامام داشته در رو باز می کرده که رادین به سمت رمپ پارکینگ می دوه آرمان پشت در بوده مامان و آرمان هر دو به سمتش می دون ولی به گرد پاش نمی رسن و روی رمپ می خوره زمین، روی گونه اش و بالای ابروش و یک کمی هم از بینی اش روی زمین کشیده شده و خراشیده شده بود، البته خوشبختانه ضربه نخورده و کبودی نداره و فقط زخم شده ولی به هر حال من و امیر حسابی ناراحت شدیم. ناراحت از اینکه این کوچولوی مظلوم زحمی شده و درد کشیده، ناراحت از اینکه لحظه ای که عشقم زمین خورده و به ناز و نوازش مامانش احتیاج داشته من پیشش نبودم.

امیدوارم دیگه این اتفاق هیچوقت دیگه براش نیافته، چون من طاقت دیدن درد کشیدن رادین رو ندارم.

عازم سفر هستیم و داریم بار و بندیل می بندیم که آخر هفته بریم اصفهان



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/٢/۱۳ :: ۳:۳٩ ‎ب.ظ