عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

پنج شنبه 30 اردیبهشت: مصادف با عقدکنان عادل و آزیتا و تولد آزیتا

بالاخره دائی عادل و خاله آزیتا (که حالا شده زندائی آزیتا لبخند)به عقد هم دیگه دراومدن

این هم سفره عقد که خواهر شوهر ماجرا (خودم) تدارک دیده

یکی از اونهائی که از این وصلت خوشحاله منم، البته رادین هم خیلی خوشحاله از رقصیدنش و از نگاه های عاشقانه اش به آزیتا و دنبالش دویدن ها معلومه که اون هم از اومدن آزیتا به این خانواده خوشحاله، امیدوارم که سالهای سال در کنار هم خوش باشن و زندگی خوبی رو داشته باشن. حالا مامان و بابای من شدن یک خانواده 9 نفره با یک داماد، یک نوه و یک عروس. من و امیر و رادین ورود آزیتا به خانواده رو از صمیم قلب تبریک می گیم.

 

این هم آقا رادین که موقع عقد حسابی مامانش رو اذیت کرد و فقط شیر خورد و دقیقاً زمانی که بزن و بکوب شروع شد گرفت خوابید و وقتی تموم شد بیدار شد اونم با این قیافه که می بینید

*******************************

جا داره بگم که امیر برای اولین بار من و رادین رو تنها گذاشته و به یک سفر کاری تفریحی رفته، با وجود اینکه دورو برم خیلی شلوغه و خیلی بهم خوش می گذره ولی باز هم کمبود امیر رو حس می کنم و دعا دعا می کنم که این سه روز زودتر به پایان برسه و امیر برگرده.

در ضمن شمارش معکوس شروع شده و نسیم و سروین به زودی بر می گردن ژاپن ما هم از نبودن امیر استفاده کردیم و این چند روز همش دور هم هستیم.



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۳/۱ :: ٤:۳۱ ‎ب.ظ