عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

امروز فقط می خوام از کارهای رادین که وقتی توی خونه خودمون هستیم انجام می ده بنویسم مطمئنم که وقتی بزرگ بشه براش جالبه.

علاقه شدید رادین به کانال Baraem دیگه من و امیر رو خسته کرده بود از ساعت 6 که هر سه پامون به خونه می رسید باید تلوزیون روشن و روی این کانال و با صدای بلند آقا رادین این کانال رو می دید و ما هم که از دیدن هر گونه سریال و برنامه ای محروم بودیم. خلاصه به این فکر افتادیم که براش یک دستگاه دی وی دی مانیتور بخریم و برنامه های مورد علاقه اش رو ضبط می کنیم و بذاریم. یکی از برنامه هائی که شدیداً بهش اعتیاد داره و حداقل باید روزی یکی دو بار باید ببینه ژوژو و ریحانه است که به زبون خودش می گه "جوجو حنانا". فعلاً کمی اوضاع بهتر شده و با این دستگاه سرگرمه البته در بیشتر مواقع نگاه نمی کنه ولی همین که صداش می یاد خیالش راحت می شه و به ماشین بازی و . . . ادامه می ده.

حس همکاری اش واقعاً برای من جالبه هر کاری که من و امیر انجام می دیم آقا باید دخالت کنه اگر میز جابجا کنیم می یاد و یک گوشه اش رو می گیره و کلی هم هن و هون می کنه و به خیال خودش داره کمک می کنه. در بردن و آوردن وسایل شام که حسابی کمک می کنه و بیشتر وسایل رو می بره البته هیچ کدون رو سالم به مقصد نمی رسونه، کار خیلی جالب شب اخیرش هم این بود: من برای رادین یک سفره پهن می کنم و غذا و ماست و آب رو براش توی سفره می ذارم و بهش این فرصت رو می دم که خودش غذا خوردن رو امتحان کنه، شب گذشته بعد از اینکه غذاش تموم شد و حسابی کثیف کاری کرد و همه جا رو ماست و غذا ریخته بود بلندش کردم دست و صورتش رو پاک کردم و گفتم برو دنبال بازی و بعد هم خودم ظرف غذاش رو بردم توی آشپزخانه دیدم بلافاصله بعد از من سفره کثیف و ماستی و چرب رو زده زیر بغل و دنبال من داره می دوه بعد هم رفت توی آشپزخونه و در کشوی وسط رو که جای اون سفره است رو باز کرد و سفره کثیف رو زور چپون کرد توی کشو، هم عصبانی بودم از این کثیف کاری که کرده و هم از حس همکاری اش خوشحال بودم و مجبور شدم آنقدر بوسش کردم که صداش درآمد. 

و یکی دیگه از کارهاش اظهار نظر توی حرف بزرگترهاست، چند شب پیش می خواستیم بریم منزل مامان فری امیر لحظه خروج از خونه از من پرسید که مینا مستقیم می ریم خونه مامان، این آقای ولوله بدون اینکه کسی ازش سئوال کنه روشو کرد به باباش و گفت "مامان فری نه پارک شوشویه (سرسره)، یعنی اول بریم پارک و سرسره سواری من و امیر داشتیم شاخ در می آوردیم که به این صراحت آقا اظهار نظر می کنه. البته از این اظهار نظرها زیاد می کنه که من یادم نمی مونه ولی واقعاً اعتراف می کنم که روز به روز داره شیرین تر می شه.

 

مامان مینا



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۸/۱٧ :: ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ