عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ

وااااااای که چی بگم از رادین، اونقدر بانمک و شیرین شده که واقعاً بعضی وقتا سر کار که هستم دلم براش یک ذره می شه، اون موقع است که دست می برم به سمت تلفن و شماره رو می گیرم که باهاش حرف بزنم ولی باید دید که آقا حوصله حرف زدن رو داره یا نه، اکثر وقتها حوصله حرف زدن با تلفن رو نداره، ولی وای به حال وقتی که تلفن رو بگیره اونقدر شیرین زبونی می کنه  که خدا می دونه

توی این مدت اخیر تونستم از شیشه بگیرمش، آخه از وقتی که من اومدم سر کار دیگه مجبور شدیم به عنوان کمکی از شیشه هم استفاده کنیم، ولی دیگه خیلی وابسته شده بود و تقریباً شب تا صبح شیشه می مکید، خلاصه با کمک بابا امیر و مامان فری تونستم از شیشه بگیرمش البته سه چهار شبی بی خوابی داشتم، ناگفته نمونه که پسرم واقعاً فهمیدس و اصلاً بی قراری نکرد، فقط چون به خوابیدن با شیشه عادت داشت خوابش چند روزی بهم ریخت تا اینکه فهمید که باید بدون شیشه بخوابه، تنها کاری که می کرد می گفت یکی تا 4 یا 5 صبح با من بازی کنه، و اونقدر بازی می کرد تا از فرط خستگی از حال می رفت، ولی خدا رو شکر الان چند روزیه که خوابش تنظیم شده و خیلی بهتر از قبل می خوابه.

در ضمن باید عرض کنم که برادر امیر (محمد) یعنی عموی رادین چند روزیه که برای تحصیل به خارج از کشور سفر کرده، شبی که رفتیم فرودگاه رادین کاملاً بیدار بود و ما تا حدود 4 صبح فرودگاه بودیم آقا هم پا به پای ما بیدار بود، لحظه خداحافظی چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که رادین به تبعیت از همه گریه می کرد، دلیلش رو خودش هم نمی دونست و فقط با صدای بلند گریه می کرد، و از اون روز به بعد روزی چند مرتبه سراغ محمد رو می گیره و از گریه های اون شب یاد می کنه، و همش برای محمد ابراز نگرانی می کنه و می گه: مامان موحمد کوجا یفته!!!! اونجا دذا (غذا) دایه؟؟ چائی دایه؟؟ پسرم حسابی احساساتش جریحه دار شده.

چند تا از عکس هائی رو که خودم خیلی دوستشون دارم میذارم.

 

 

نقاشی می کشیییییییییییم !

 

ببینین از سرما چه به سر پسرم آوردن (کلاردشت)

ژست و حال کنین (کلاردشت)

منزل آقا رادین :-) در حین اسباب کشی

 

 

این هم محل کار مامانش



موضوع مطلب :

۱۳۸٩/۱٢/٢ :: ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ